محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

225

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خواهيم داد مگر زنش كه از گذشتگان است . » آنگاه فرشتگان خدا به سوى سدوم دهكدهء قوم لوط رفتند و چون به آنجا رسيدند به قولى لوط را ديدند كه در زمين خود به كار مشغول بود و به قولى ديگر به نزديك جوى دختر لوط را ديدند كه آب مىگرفت . ذكر گويندهء سخن اول از حذيفه روايت كرده‌اند كه چون فرشتگان به نزد لوط آمدند وى در زمين خود به كار مشغول بود به فرشتگان گفته شده بود ، و خدا بهتر داند ، كه قوم را هلاك نكنيد تا لوط بر ضد آنها سخن كند . گويد : و سوى وى آمدند و گفتند : « ما امشب مهمان توايم . » و لوط آنها را ببرد و چون ساعتى برفت بدانها نگريست و گفت : « مگر ندانيد مردم اين دهكده چه عادتى دارند به خدا بر روى زمين مردمى زشتكارتر از آنها نيست » . گويد : و با فرشتگان برفت و بار ديگر همان سخن گفت و چون پير بدنهاد زن وى آنها را بديد برفت و به قوم خبر داد . از قتاده روايت كرده‌اند كه وقتى فرشتگان بيامدند لوط در كشتزار خود بود و خدا عز و جل به فرشتگان گفته بود اگر لوط چهار بار بر ضد قوم خود سخن كرد اجازه داريد هلاكشان كنيد . فرشتگان گفتند : « اى لوط مىخواهيم امشب مهمان تو باشيم . » لوط گفت : « مگر از كار قوم خبر نداريد ؟ » گفتند : « كار آنها چيست ؟ » گفت : « خدا شاهد است كه بدكارترين مردم روى زمينند » و اين سخن را چهار بار گفت ، و فرشتگان با وى به منزل در آمدند .